عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
212
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
پيش رفته گفت : مرا بجمع مال امر ميدادى حالا آنچه براى تو جمع كردهام از من بستان . پس خزانهدار پيش رفته گفت : اين كليدهاى خزائن تست امر ده آنها را از من بستانند قبل از اينكه حساب آنچه را هم كه از تو نگرفتهام از من بخواهند . پس خوان سالار پيش رفته گفت : مخدّهها و بالشها نهاده شد سفرهها نيز گسترده است ولى من ميزبان مجلس را نمىبينم . مؤلّف گويد : بطوريكه مشاهده شده است غالبا مضامين اين عبارات و كلمات قصار از مرائى و اشعار حكمت شعار ابو العتاهيه مشهود مىشود چنان كه در اين شعر بگفتهء افلاطون كه : اسكندر با آرامش خود ما را تحريك مىكند تمسّك جسته : يا علىّ بن ثابت بان عنّي * صاحب جلّ فقده يوم بنتا قد لعمرى حكيت لي عضص الممو * ت و حركتنى لها و سكنتا « 1 » همچنين اين اشعار كه مفيد معنى جملهء ديگر از گفتار علماست : ديروز نطق غرّائى داشتى و امروز تهذيب اخلاق تعليم ميكنى . دعوتك يا أخىّ فلم نحببني * فردّت دعوتى حزنا إليّا كفى حزنا بدفنك ثمّ إنّي * نفضت تراب قبرك من يديّا و كانت في حياتك لي عظات * فأنت اليوم أو عظ منك حيّا « 2 » و اين شعر كه جملهء يكى ديگر از فلاسفه را منعكس ميسازد : حالا دانستم كه
--> ( 1 ) اى على ابن ثابت ، دوستى مرا ترك گفته . افسوس من زياد بود روزى كه تو عزيمت كردى . بايمانم قسم است كه تو تمام آلام مرگ را به من فهماندى تو مرا بسوى آن راندى در حالى كه خودت در حال آرامشى . ( 2 ) برادر عزيزم ترا خواندم و تو جوابم را ندادى جوابى كه دعوت من به من داد حزن بود . چه حزنى از اين بالاتر كه ترا دفن كرده باشم و بعد با دست خاك بر قبر تو ريخته باشم در حياتت مواعظ روح بخشت را ميشنيدم ولى امروز عاليتر از زمان حياتت مرا پند و موعظه ميدهى .